کلبه ی اجی و داداشی

خرید بک لینک
به مطلب می رسد جویای کام آهسته آهسته ز دریا می کشد صیاد دام آهسته آهستهبه مغرب می تواند رفت در یک روز از مشرقگذارد هر که چون خورشید گام آهسته آهستهبه همواری بلندی جو که تیغ کوه را آردبه زیر پای، کبک خوشخرام آهسته آهستهز تدبیر جنون پخته کار عقل می آیدکه مجنون آهوان را کرد رام آهسته آهستهمشو از زیردست خویش ایمن در زبردستیکه خون شیشه را نوشید جام آهسته آهستهخیال نازک آخر می فروزد چهره شهرتمه نو می شود ماه تمام آهسته آهستهدلی از آه می گفتم شود خالی، ندانستمکه پیچد بر سراپایم چو دام آهسته آهستهبه شکرخند ازان لبهای خوش دشنام قانع شوکه خواهد تلخ گردید این مدام آهسته آهستهاگر چه رشته از بار گهرپیچان و لاغر شدکشید از مغز گوهر انتقام آهسته آهستهاگر نام بلند از چرخ خواهی صبر کن صائبز پستی می توان رفتن به بام آهسته آهسته کلبه ی اجی و داداشی...

ما را در سایت کلبه ی اجی و داداشی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: دوشنبه 22 اسفند 1401 ساعت: 15:28

صفحه بندی